حبیب بن مظاهر
حبیببنمظاهر از صحابه پیامبراکرم (ص) و از خواص اصحاب امیرالمومنان (ع) به شمار میرفت . او جایگاه خاصی نزد حضرت ابی عبدا... داشت و بدین دلیل آن حضرت در روز عاشورا هنگام آراستن صفوف لشکر ، حبیب را در طرف چپ اصحاب خود گماشت. او سخت به نبرد با دشمن پرداخت تا اینکه شخصی از بنیتمیم به نام بَدیلبنصدیم ، بر آن جناب حمله کرد و شمشیر بر سر مبارکش زد . در این زمان شخصی دیگر از بنی تمیم ، با نیزه بر آن بزرگوار زد و او را به زمین افکند . حبیب خواست برخیزد که حصین بن تمیم سر مبارکش را از تن جدا کرد و او به فیض والای شهادت رسید شرح کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 15:56  توسط محمد
|
مدینه زمان : نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجری
حاکم وقت مدینه ( ولید بن عتیقه ) پس از مرگ معاویه دستور یافت تا از امام حسین ( ع) برای یزید بیعت بگیرد . حضرت فرمود : (( ... یزید فردی است شرابخوار وفاسق که به ناحق خون می ریزد واشاعه دهنده فساد است ودستش به خون افراد بیگناه آلوده گردیده وشخصیتی همچون من با چنین مرد فاسدی بیعت نمی کند .))
وقتی مروان بن حکم بیعت با یزید را از حضرت در خواست کرد امام (ع) فرمود : ای دشمن خدا ! دور شو ، من از رسول خدا شنیدم که فرمود : (( خلافت بر فرزندان ابوسفیان حرام است اگر معاویه را بر فراز منبر من دیدید او را بکشید .)) وامت او چنین دیدند وعمل نکردند واینک خداوند آنان را به یزید فاسق گرفتار کرده است .
امام (ع) در شب 28 رجب سال 60 هجری همراه با بیشتر خاندان خویش وبعضی یاران ، پس از وداع باجدش پیامبر (ص) از مدینه به طرف مکه حرکت کرد .
امام حسین هدف خروج از مدینه را در وصیتنامه اش چنین بیان می کند :
((... وجز این نیست که برای اصلاح در میان امت جدم خارج شدم . می خواهم امر به معروف ونهی از منکر کرده وبه راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علی (ع) رفتار نمایم .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 11:42  توسط محمد
|

روزشمار سفر حسينبنعلي (ع)
حسين (ع) امروز كجاست ، چه ميكند و چه ميگويد؟

شرح کامل در ادامه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 4:18  توسط محمد
|
تشنگي كدام است؛ عطش، آب؟! نه! تو كه اينها را باور نميكني؟ ساكنين حرم عشق را با تشنگي چه كار؟
سقاي آل محمد را چه به فرات و مشك آب؛
او خود چشمهاي از كوثر است. نه، باور نكن!
او تنها به احترام آب آمده بود؛
آمده بود تا تصويرش، تا هميشه تاريخ در خاطره آبهاي جهان بماند.
اين را كودكان حرم هم ميدانستند.
رقيه ميدانست، اصغر ميدانست. تشنگي بهانه بود؛
تشنگي بهانهاي بود به احترام قلب شكسته فرات،
به احترام نخلهاي علقمه كه در آرزوي قامت رشيدش بودند،
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 3:48  توسط محمد
|
علی برای ما فقط يک موجود ملکوتی نيست که تنها در قبر و بعد از آن به داد ما برسد. اگر اين مطلب را بپذيريم در واقع سخن مخالفين آن حضرت را در رسيدن به خلافت پذيرفته ايم.
آنها به تمام فضائل وبرتری های علی آگاه بودند و حتی همه آنها را می پذيرفتند.آنها حديث غدير و نظاير آن را که در انها پيامبر علی را جانشين خود معرفی کرده بود می پذيرفتند.ولی برای تصاحب خلافت دليل و در واقع بهانه شان اين بود که می گفتند پيامبر همه اين حرف ها را زده است ولی بعدا آنها را نقض کرده و گفته است : (خداوند برای اهل بيت من نبوت و خلافت را جمع نمی کند.)و با اين استدلال وآوردن شاهد آين حديث علی را شکست دادند.يعنی آنها همه فضائل علی را از پيغمبر شنيده بو دند و می دانستند و می پذيرفتند ولی علی را تنها يک انسان نمونه ونه يک حاکم و احتمالا يک حاکم نمونه.
منظور من از نوشتن اين مطالب يادآوری اين نکته است که علی به اصطلاح پيشوا و رهبر ماست .آيا اين درست است که اورا فقط در هنگام تولد يا شهادت به ياد آريم.يا به بهانه اينکه محب او هستيم دست به هر کاری بزنيم وبعد هم مدعی شويم حب علی گناهان را ذوب می کند.
علی خود در دوران ۲۵ سال خانه نشينی بک بار سخنی به اين مضمون گفت که اگر من بعد از پيامبر به خلافت می رسيدم . نعمات از آسمان و زمين بر مردم می باريد . ودليل اين امر را هم نه معجزات آسمانی بلکه آشنايی با سنت خدا وچگونگی اداره جامعه می داند
آيا علی همان شخصی است که تنها با عشق به او می توان به بهشت راه پيدا کرد؟
آيا علی هان است که روزگاری به او ظلم شده وما همچنان به خاطر آن ظلم ناراحتيم و گريه می کنيم؟
آيا علی يک پهلوان دلير بوده که هيچکس در جنگ از پس او بر نمي آمده؟
آيا علی يک عارف بوده؟
و...
اين سوال ها و جهت جوابی که ما به آنها می دهيم همه می تواند نوع رفتار وعملکردمان را در مقابل خيلی چيز ها مشخص کند.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:31  توسط محمد
|
نظر بولس سلامه درباره حضرت على (ع)
او در مقدمه كتاب خود «عيد الغدير ملحمة العربية» مىنويسد: اگر سؤال كنند چرا در مورد على شعر سرودى با آنكه تو مسيحى هستى؟ در جواب مىگويم: هر يك از ابيات كتاب جواب سؤال توست و هر كدام بيانگر فضلى از فضايل اوست. و على مردى است كه همه مسلمين او را به عظمتياد مىكنند، و مسيحىها هم او را به بزرگى و زهد تقوى ياد مىكنند. و احاديث او را در مجالس خود ذكر مىكنند. و من در روى زمين كسى را در مقابل غم و اندوه و ستم ستمگران، با صبرتر از على نيافتم، كل زندگى اين مرد مشوب به غصههاى متعدد بود، على عليه السلام از آن روزى كه چشم خود را در كعبه باز كرد. تا وقتى كه چشمش را در مسجد بست، درگير با مشكلات و مصائب بود و ...، ولى در برابر همه آنها صبر كرد.
بعد مى نويسد: اگر شيعه بودن عبارت است از حب اهل بيت نبى من شيعه هستم، سپس خطاب به حضرت على عليه السلام مىگويد: شعر من در ساحل بيكران تو يك سنگريزه است، اما اين سنگ به خون حسين خضاب شده است پس اين هديه ناقابل را به خاطر امام حسين عليه السلام از من قبول كن.
... دلايل بر بزرگى شخصيت امير المؤمنين هر آينه برتر از آنست كه بشمار آيد. و آنكس كه بخواهد دلايل مزبور را بشمارد مانند كسى است كه بخواهد اشعه خورشيد را بچنگ آرد.
من در اين نامه اكتفا مىكنم بذكر يكى از آن دلايل، و آن اين است كه دو مرد بر مبناى دوستى خاندان پيامبر صلى الله عليه و اله وسلم با يكديگر تلاقى مىنمايند، يكى از آن دو مرد، شيعه بزرگوارى است كه پانزده سال است قلم خود را در راه خدمتبحق وقف نموده است، و او تو هستى، دومين آنها اين مرد ناتوان است كه اخيرا (در اثر مطالعه الغدير) به اين عقيده در آمده است.
من يك مسيحى هستم ، ولى ديده باز دارم و تنگ بين نيستم ، من يك مسيحى هستم كه در باره شخصيت بزرگى صحبت مى كنم كه مسلمانان در باره او مى گويند : خدا از او راضى است ، صفا با اوست و شايد هم خدا به او احترام بگذارد . . .على جايى را اشغال کرده است که يک دانشمند او را ستاره درخشان آسمان علم و ادب مى بيند و يک نويسنده برجسته از شيوه نگارش او پيروى مى کند و يک فقيه هميشه بر تحقيقات و پديده هاى او تکيه دارد... و هيچ کتابى جز قرآن بر کتاب او برترى ندارد
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 0:35  توسط محمد
|
ما ظفر من ظفر الإثم به و الغالب بالشر مغلوب
پيروز نيست كسي كه گناه بر او پيروز شده باشد و كسي كه با توسل به بدي چيره گردد، شكست خورده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 20:10  توسط محمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 15:47  توسط محمد
|
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 20:30  توسط محمد
|
..... و زمانی که کارد دیگر به اراده ی ابراهیم نبود، ابراهیم نگران شد ،
خدایا نکند قربانی مرا قبول نکردی !
و اسماعیل در کشاکش ،
خدایا نکند از چشمت افتاده ام !
و انگاه سخنانی نهانی میان خدا و ابراهیم اش رد و بدل می شود :
ــ ابراهیم! محبوب ترینم را می شناسی ؟
ــ آری ! خدایا محمد (ص) خاتم پیامبران.
ــ فرزند تو عزیز تر است یا فرزند آن عزیزترین ؟
ــ فرزند او ، بی هیچ شک .
ــ اگر اسماعیل تو قربانی می شد ، فقط نشان صدق و خلوص تو و پسرت بود و این نشان را به تو بارها و بارها عطا کردیم اما ما مقصودی دیگر داشتیم.
اسماعیلت باید بماند تا از نسل او آن محبوب ترین بندگانم بیاید و آنگاه او عزیزترینش را قربانی خواهد کرد.
و با آن قربانی است که جهان به عشق زنده خواهد شد
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 0:28  توسط محمد
|